قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2734
تاريخ الفي ( فارسى )
از جمله امورى كه عميد مذكور از وى به سمع سلطان رسانيد يكى آن بود كه گفت : شوكت سيف الدّوله به جايى رسيده كه جميع نادولتخواهان سلطان پناه به او مىبرند و ايشان را رعايت مىكند ، مع هذا دعوت باطنيّه خفية نيز قبول نموده در صدد امداد آن طايفه مىباشد . و اگرچه اين نسبت به او محض افترا و بهتان بود ؛ چه ، سيف الدّوله مذهب اثنىعشرى داشت و از طريق اسماعيليه بسيار متنفر بود ، ارغون سعدى نيز كه از جمله مقرّبان سلطان محمّد بود با عميد ابو جعفر در خبث سيف الدّوله متّفق شده به عرض سلطان رسانيدند كه : اين همه غرور سيف الدّوله بنابر آن است كه إقطاعات او به مرتبهاى رسيده كه هيچ يك از امراى سلطان عشر عشير آن إقطاعات ندارد . صلاح دولت [ 328 ب ] در آن است كه بعضى از إقطاعات او را به إقطاع ديگر بندگان ارزانى داشته شود . چون اين حكايات به سيف الدّوله رسيد ، مطلقا دغدغه به خاطر خود راه نداده اهل و عيال ارغون سعدى را ، كه در حلّه مىبودند ، اصلا بر اين مؤاخذه نفرمود ، بلكه آنچه از بقاياى خراج ارغون پيش رعاياى آنجا مىبود تحصيل نموده به مردم او رسانيد . و در خلال اين حال ، كه عميد ابو جعفر و ارغون سعدى بر خود لازم مىدانستند كه هر وقتى كه گنجايش سخن داشته باشد شمّهاى از قبايح اعمال و افعال سيف الدّوله به عرض سلطان محمّد مىرسانيده باشند و در اين باب مطلقا خود را معاف ندارند ، خبر رسيد كه ابو دلف سرخاب بن كيخسرو صاحب ساوه و آوه به واسطهء آنه سلطان محمّد از وى رنجيده او را معزول ساخته بود گريخته پيش سيف الدّوله رفته و سيف الدّوله به تعظيم و تكريم تمام او را تلقّى نموده در ظلّ حمايتش نگاهداشت . چون اين قضيّه به تحقيق پيوست ، ارباب غرض و اصحاب حسد اين معنى را غنيمت دانسته فى الحال به عرض سلطان رسانيدند . سلطان بعد از اطلاع بر حقيقت حال ، كس به حلّه فرستاده از سيف الدّوله او را طلب داشت . سيف الدّوله در مقام حمايت او درآمده در جواب فرستادهء سلطان يكى از ابيات حضرت أبى طالب ، رضى اللّه عنه ، را وقتى كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، در شعب محافظت مىنمود ، در حقّ آن حضرت در جواب قريش گفته بود خواند ، و آن بيت اين است : و نسلّمه حتّى تضرع حوله * و نزهل عن أبنائنا و الخلال « 1 » و حاصل معنى اين بيت آن است كه : مادامى كه رمق حياة در ما خواهد بود تسلّط شما بر پيغمبر محال خواهد بود ، مگر آنكه تمامى بنى هاشم كشته شوند و از زن و فرزند غافل گردند .
--> ( 1 ) . ق : الجلائل .